چشمامونو پوشوندیم در قلبمونو محکم بستیم به همدیگه پشت می کنیم محو می شن ،ذره ذره از بین می رن هر روز عمیق تر می شن این زخم ها اروم بگیرین زخمای من قلبم خاکستر شد ،پس عشق کجاست ؟ حتی اگه چشمو گوشمو ببندم و خودمو سرگردون کنم ،جواب عشقه مردم میان و میرن منو تو هنوز تو این دنیا وایسادیم اروم اروم احسااست کمرنگمون ،پررنگ می شن همه قلبم اتیش میگیره ،همه باورهام خشکیدن

رفتم درباره این الگوریتمی که مردک گذاشته تو پروپوزال تحقیق کردم بالاخرررررره .بعد از صد قرن .بعدش دیدم چه الگوریتم پر استفاده و راحتیه .کد متلبشم همه جا هست .دیوسا .

هیچی دیگه همین .فعلا مردک شکل نوشتاری ایده رو عوض نکرده اومدم بشینم خودم اونو تغییرش بدم با توجه به چیزی که وویس فرستاده بود نتونستم جمله بندی رو درست انجام بدم .حسش نبود .

رفتم یوتیوب خبری نبود الکی دور زدم 

بازم پایین سر پول دعوا بود اومدم بالا .

امروز رفتم دانشگاه خبری نبود سریال نداشتم ببینم زود برگشتم .حالا تازه رفتم یه ساعت بوستان رو هم دور زدم .بعدش رفتم کتاب فروشی پول نداشتم ینی داشتم نخاستم کتاب بخرم گفتم هنوز کتاب همشهری رو نخوندم .

بعدش اومدیم رفتیم نازی اباد اونجا هم خبری نبود .الانم اومدیم نشستیم بالا .فردا چه سریالی ببینم ؟سریال نی ببینم .زیرنویس قسمتای بعدی این سریال چینی هم نیومده .

اون یکی هم رفتم دیدم 15 قسمت زیرنویس داره گفتم بذا کامل شه بعد ببینم .مترجماش عنن .اه 

این اهنگ جدید اکسو قشنگه .

ایتز لاو شات .نااااااااااااانااااااااااااانااااااااااااااااااااا اوووو ایتز لاو شات 

امروز الکی بود الکیه الکی .خیلی الکی .برم یه سریال دیگه شروع کنم ببینم .


Advertisements

هاراکیری خاهم کرد روزی .

هی نگاه کنین چی پیدا کردم یه بدبختی مثل خودم شاید من بدبختر طبیعتا چون از من بدبختر شک نکن که نیست .

چه اسم قشنگی چقد با مثما .غلط نوشتم مثما رو حالا هر گوهی .

«هاراکیری در پیاده رو » 

وووواااوو اصلا فکرشو نمی کردم یه اسم انقد می تونه عالی باشه .تحسین بر انگیزه .اصلا این اسم انتخاب کردن واسه وبلاگ یه مدت یکی از مشکلات و دغدغه های ذهنیمن بود از همون دوران جاهلیت چندش دبیرستان  تا قبل از لیسانس .بعد از لیسانس هم چندش بود ولی چون خودم کردم مشکلی ندارم باهش .اگاهانه بود قبلش نااگاهانه بود .به همین سوی چراغ .

یه چند تا ازش پست خوندم دیدم خب خوبه انگار تو این دنیا بدبخت هایی که نمیتونن با خانواده شوون ارتباط برقرار کنن هم وجود داره غیر از من .

عین وحشی ها دارم تایپ میکنم .صدای کیبورد مثل صدای این ماشین تحریر هاس .انقده که بلنده .

امیر از کانادا بر گشت .کلی عکس انداخته بود و کلی اینور اوننور رفته بود و کلی از خونه های اونجا فیلم گرفته بود واوه یه عالمه حرفی که ؟!که ؟به ما نمیزد .درست فهمیدین .

ولی ما زرنگیم ما می فهمیم .مخصوصا من خیلی زرنگم شک نکن .

امیر میخاد اونجا یه خونه بخره .ینی فک کن چقد داره که میخاد اونجا یه خونه بخره .بعدش بره ایلس هفت بگیره بعدش چمع کنه بره شک نکن مدرسه سگ توله هاش که تموم شه پرواز کانادا شک نکن .اسممو عوض میکنم اگه نرفت .می ذارم امنه .همیشه از بچگی این اسمو دوس داشتم .کسخل بودم چون اسیه طبیعتا از امنه خیلی قشنگتره .

خلاصه یه سری دری وری گفت که ینی خارج برای دختراا خوب نیست فقط واسه من خوبه .ینی چشمتون به این نباشه که اگه رفتم شمارم ببرم .طبیعتا من که چشمی ندارم من به مرگت هم راضیم .اصلا برام اهمیتی نداره کدوم گوری از این جهان زندگی کنی هر چی دورتر بهتر .منفعت تو برای من نوعی چندرغاز حقوقی بود که با هزاران حرص و جوش  و چزوندن بهم میدادی .بیمه ای که میتونستی بکنیو نکردی و چزوندن های پی در پی برای بی عرضگی م و بلند نبودن خیلی چیزایی که تو برای کارت بهشون نیاز داشتی و غیر و ذلک .

از یه طرف به این فک میکنم که چرا امیر باید برای ما منفعتی میداشت مثلا چرا ما توقع داریم که اون که این همه پول داره تا بتونه تو کانادا خونه بخره نصف نصف پولشو بده ما یه خونه بخریمم مثلا تو نازی اباد .چمیدونم همون سمت خونه خودشون خیلی ادمای هستن از فوتبالیست و خوانننده و غیر که وقتی پولدار میشن اول برای خانواداه اشون خونه می خرن .ایا کار اونها کار خوبی و کار امیر کار بد ؟تو اینکه امیر خبیثه و چشم نداره پیشرفت و خوشحالی مارو ببینه شکی نیست توش .اصلا شکی نیست .بدون در نظر گرفتن اینکه پول بده به باباش خونه جدید بخره یا نه .واقعا میگم شک نکن از همون کودکی ایش خبیث بوده .تموم شد و رفت .از یه طرف دیگه به این فک میکنم که چرا نداده ؟چرا نمیده .این همه ادم این کارو میکنن برای ننه باباشون .حالا ما هیچ ما گوز ..به ننه باباش بده .ننه بابایی که براش می یمرن و حاظرن ما رو براش قربونی کنن بده .خودش رفته تو فرمانیه خونه دیده بعد ما میخایم خونه مونو بزنیم بسازیم میگه فایده نداره .

….اه حالمو بهم میزنه این فکرا ولش کن اصلا .حالمو بهم میزنه هم خودش اون بچهای چندشش .

من ؟!من فقط ارزوی مرگ .بارم مهم نیست بعدش چی پیش مییاد همشون باهم بمیرن .شرط اینه همه با هم .نه یکی یکی .همه باهم .همه خاندان با هم .

اینجوری راضی میشم .اره میخام با خیال راحت پامو بندازم و پامو و سریال ببینم صبح تا شب بی هدف .بی هدف بی هدف 

گویا فضولی داره مییاد بالا .

گویا زینبه .

فوضولی اگاه به همه چیز من .همه ی همه که نه .نیاز بود که درباره پیاان نامه با کسی مشورت کنم .با این عن خانوم کردم .ذاتا اینم نبود می پوسیدم تو این خونه .

ریدم به این خونه و اهالیش .تمام .

👑🤴🏻❤️جملات قصار

•مهمترین چیز در اینده یک فرد چیه ؟

~مبارزه با قدرت خودش و پذیرفتن سرنوشتش .

•اگر رشته شکسته شد راهی برای اتصال ان پیدا کن .اگر توانایی محدودی داری ،راهی برای یادگیری ان پیدا کن .

شاهزاده /سریال چینی /عاشقانه خونین .

دوشنبه

همیشه دلیلی برای گریه کردن وجود داره ،حس میکنم چند وقتیه بیشتر از همیشه حرص میخورم و حساس شدم .باید چیکار کنم که اینطوری نباشم ؟

ایا فقط به خاطر سریاله !؟نه اینطور نی .به خاطر چیه !؟تو جوابو می دونی .انقد تکراریه که حد نداره .کاش عینک دودی داشتم .تو اتوبوسم و نمیتونم گریمو نگه دارم .اهنگای شاد بهم انرژی نمیدن .اهنگای غمگین وصف حال منن .همشون .سرم درد میکنه .باید چیکار کنم .افتابو حس میکنم .اسمونو که ابرهای کومولوس داره و از دیدنش تو روزای عادی لذت می برم .تقریبا گرممه .همه چیز عادیه .همه چیز تکراریه .هنوز نفس میکشم .هنوز زهرا زنده اس .کاش میمرد .الکی الکی به پروژه ام گیر میدم .عصبی می شم . انچنان ریدم تو هیکل اون زنیکه کارگروهه که عوضش کردن ،یکی دیگه دیروز زنگ زده بود میگفت من از این به بعد کارگروهتم .به دروغ میگفت اون کسالت داره .هه .بهتر ازش ذهلم می رفت .دیوس استاد گفت شکل نوشتاری ایده ات ایراد داره یه جوری نوشتی که انگار تو میخای اون الگوریتم رو بنویسی در صورتی که تو میخای برای هدفت از اون استفاده کنی .گفتم باشه .رفتم یونی پرسیدم روندش چه مدلیه امضاها و اینا .یه عالم پروسه داره.هیچی حالیم نشد .تازه این دیوسم تایید کنه دیوسای گروه هم باید ازش ششصد تا ایراد در ارن .ریدم به همشون . یه سریال چینی جدید شروع کردیم با زینب ،۱۲تاشو دیدم باحاله.کاش میشد رفت پیش یه دعا نویس و دهن زهرارو برای همیشه بست .یه مرگ موش بریزم تو غذاش بخوره بمیره .از وقتی امیر رفته کانادا کرماش شروع شده .عین عقرب دور خودش می پیچه .حتی شبا هم تو خاب دارم باهاش دعوا میکنم و حرص میخورم .شبا داد میکشم .فریاد بی صدا .وقتی بیدار میشم فکم درد میکنه .نمیدونیم باید چجوری باهاش کنار بیایم .فقط دعا میکنیم بمیره یا هیچ وقت بیکار نشه .هیچ کدوم از دعاهامون نمیگیره .این همه ادم در روز تصادف میکنن می میرن ،فقط این حیوونه که هیچیش نمیشه.نه سردشه نه‌ گشنشه .هیولاس .داره از خون ما تغذیه میکنه.خون مارو تو شیشه میکنه و می نوشه.حتما فک میکنه خیلی کار خ‌بی میکنه .به جای اینکه برای خودش محبت بخره تا فردا مردنی دو قطره براش اشک بریزیم و نفرین و کینه ازش نداشته باشیم ،هر روز خودشو تلختر میکنه و دشمن تراشی میکنه برای خودش .حتی جغدا هم برای خودشون چند تا دوست دارن .این از جغدم بدتره .شیطانه .اخرشم از حسودی می میره .ذاتا همه رفتاراش از حسودیشه .از حسادت داره میمیره و به خودش می پیچه ،بلد نیست حرف بزنه و دردشو بگه یهو بی مقدمه مییاد فش میده ،میدونه که ما باهاش موافق نیستیم برای همین .اکرم ۱۵نفر تو یه خونه ان ،چجوری باهم می سازن !؟یه زهرا بینشون باشه می زنن همو می کشن .ما فقط داریم می سوزیم و می سازیم .هیچ راه فراری نیست .هیچی .حتی وقتی بیکار بشه هیچ راه فراری نی .هیچی .ما خسته ایم.خیلی خسته .

تنها دلخوشیم سریال دیدنه .هیچ کاری ندارم بکنم .حوصله دنبال کار گشتن ندارم .میخام انقد بیکار بمونم تا همه حسودام چششاشون در اد .همشون .همشون .

پنج شنبه /روز دانشجو مبارک فرداس ینی جمعه /ریدم به دانشگاه و دانشجو و درس و پروژه /

اومدیم  امروز بریم عمارت مسعودیه خیر سرمون جای جدید .رفتیم دیدم فقط محوطه باغش بازه بقیه جاهاش سه ساله قرار  تعمیر شه هنوز نشده .خاعک ینی خاعک .هیچی رفتیم بهارستان بعدش رفتیم کوچه بلن بعدش رفتیم جمهوری چهار ولیعصر بارونم می اومد هوا خوب بود .بعدش رفتیم پارک دانشجو راه رفتیم از طبیعت بارونی لذت بردیم درختای زیبا و بارون زیبا و برگ ریزون و این چیزا .فرش کردیم برگشتیم .خوشبختانه این سری فتنه درست نشد .شت مامان برگشت و دیگه قرار نی بره خونه امیر پیش سمیه بمونه .مامان خود سمیه قرار بره .قرار شده از شنبه زود پاشیم روزی دو سه قسمت سریال چینی جدید دانلود کردم اونم ببینیم .البته سریال چینی که خودم قرار ببینم تو گوشیمه هنوز ندیدم .حالا کی ببینم نمیدونم . عکسامو همه رو خالی کردم تو لپ تاپ برای این چند وقت رو .میخام برم چند تا پست بذارم برم بخابم خابم مییاد از اول هفته همش صبحا بیدار شدم ساعت 7 اینا .قرار شد دیگه شبا نشینیم برنامه ببینیم .می ترسم زهرا دهن لقی کنه جلو مامان فک کنن همیشه همینجوری هستیم.یا شایدم روزا این جوریم که پایین نمی ریم .از طرفی چند وقته هی میگه چراغو خاموش کنین من میخام بخابم فلان اونم بکنه یه فتنه دیگه عصابمون رو بهم بریزه چند وقتیه روی رفتارم تمرکز کردم می بینم چقد زود عصبانی می شم .برای چیزای بیخودی .خیلی بیخود .خییلی .احمقانه اس .همیشه همینجوری بودم ؟! فک کنم .در هر حال میخام تجدید نظر کنم و سعی کنم به زهرا ومامان و بابا اهمیت ندم .نباید عصبانی بشم نباید اصلا به رفتراشون فک کنم اصلا اهمیت ندم .تا حرص نخورم باید بیخیال شم .نباید خودخوری کنم حتی .باید اینکارو بکنم .باید . برم بخابم .

اهان بالاخره فرق بین این کار و کارهای قبلی رو الکی یه کس شر نوشت فرستاد منم اونو زدم فرستادم به منوچ دیوس و باطنی .باطنی گفت فقط یه مقاله 2018 هست گفتم مگه مهم محتوا و ایده نی چه اهمیت داره چند تا مقاله 2018 توش باشه .گفت اگه استاد راهنمات تایید کرده بیا برای امضا .این دیوسم اگه قبول نکنه می فرستم به اغازاریان .سگ پدر .عصابمو خورد کرده .اه .بیا باز عصابمخورد شد .چند وقتی بود بهش اهمیتنمی دادما باز دوباره .

حرص خوردن یا نخوردن مساله این است ؟/جهل مرکب /

هیچی دیگه نشستم دارم حرص می خورم .

حرص بخورم یا نخورم .کار همیشمه .از دست خونه .از دست زهرا .از دست زهرا .از دست زهرا .از دست زهرا .همیشه دعا میکنم بمیره .ایشالا یه روزی از همین روزا بمیره .کور بشه و کر و لال چلاق بشه الهی .

خب با نام و یاد خدا شروع میکنم به خرص خوردن واقعی از دست خودم 

بله خودم .خوده خرم که دو قرون پول دزدیدم .و نمیدونم باید ازش چجوری استفاده کنم .بله من ابله .من ابر ابله .

اخ سرم درد گرفت .

امروز بازم اصلاحات فرستاده اونی که باید اصلاح نشده .بهش میگم چرا اینارو درست نمیکنی میگه اینا ایرادای نگارشی و ویراستاریه .اینا با خود دانشجوعه گفتم ینی میگی بشینم خودم منابع رو بنویسم ؟اصلا همچین چیزی معنی میده ؟!کاش دستم می شکست در جهل مرکب می موندم 

کاش نمیدادم دوباره بیرون .رفتم منابع پیدا کنم می بینم مثلا منبع ده اصلا درباره یه چیز دیگه اس مووضوع همونه اسم اسم نویسنده سال ولی تو متن ده یه چیز دیگه نوشته شده یه متن دیگه ای غیر از این منبعی که ذکر شده براش .میگم مگه میشه .رفتم نه رو نگاه کردم می بینم نه یه چیز دیگه ای تو متن ولی منبع اش الگوریتم ژنتیکه ینی نه و دهو اشتباه زده ؟بعدد رفتم منبع سه رو نگاه کردم مقاله اشو دیدم انگار اصلا یه موضوع دیگه ای داره .اینی که تو سه نوشته شده یه چیز دیگه اس .

اصلا یه وضعی .خودمو انداختم تو دردسر .خدایا شانس ندارم .اخرم این پولو از دست میدم پایان نامه م هم می مونه تو دستم .نمیشد 6 تا واحد بدن ما پاس کنیم راحت شیم ؟اه .

من فقط اولش رفتم مقاله ها رو سرچ کردم که واقعی باشن با متن چکشون نکردم حال نداشتم .الان که دیدم حرصم گرفت .به نظرت بی اهمیته ؟ینی بهش اهمیت ندم .بالاخره همه جا بزن در رویی دیگه نمیخاد مثل من بشینه انجام بده که .وای معتمدی بدبخت رو چقد زجرش دادیم اصلا ممکنه ایده اشم دزدی باشه از کجا معلوم ها ؟

ریدم به شانسم .مینا رفت دفاع شم کرد من هنوز تاییدیه از استاد نگرفتم.دیوس خان حالا تازه به باطنی نفرستادم .حالا استاد نفهم بود نفهمید که منابع و متن با هم یکی نیستن .پژوهش که می فهمه .مشکل اینجاس الان من اینو فهمیدم و اگه نگم و نرینم به زنه فردا اگه پژوهش رد ش کنه حتم دارم به خاطر این قضیه میشه .بیشتر از این می سوزم که پول دادم بدم بیرون با این سختی پولو به دست اوردم بعد اینجوری شده تازه هیچیم نمیتونم بگم نه به اونا نه به زنیب که دوباره اینجوری گوه کاری شده .بعدش تازه زبونشونم درازه سلیطه ها .پولممم نمیتونم پس بگیرم اینجا مثل معتمدی نیستن زنن همشون یه مشت پتیاره دهاتی ان اومدن از پولای احمقایی مثل من اپارتمانای تازه ساز خریدن .شیطونه میگه زنگ بزنم شهرداری لوشون بدم .همه چیز بده زندگی خونه خانواده دانشگاه .امیر کانادا عه یه بار میگه خوبه یه بار میگه بده تکلیفش معلوم نی .دودله .ابله به تمام معناست .

هی هم میگه اگه تو بخای بیای اینجا باید الیس داشته باشی منو کی میخاد ببره اونجا تو ؟من اینجا از تو فراریم .بیام تو کشور غریب پیش تو که چی .هرچی دورتر بهتر.بردارزهرا رو ببر داره از حسودییی میمیره از وقتی امیر رفته کانادا از این رو به اون رو شده .یک دیقه ام باهم حرف نمی زنیم حتی سلامم نمیدم بهش .الکی حرفاشو تایید میکنم می خندم همین .بعدش هیچی .اون میره میخابه ماام با هم حرف میزنیم یواشکی با زینب .

مامانم خونه امیر ایناس پیش سمیه و بچها انگار شبا سمیه رو میخاد لولو بخوره میرن اونجا مزاحم اون بدبخت هم میشن مریضم شده مامان عین کسخلا هرجا میره مریض میشه فردا برمیگردن عروسی خاهر زنه برادر سمیه اس میخاد بره عروسی .احتمالا بعدشم مریضی مامانومیکنه بهونه به مامان خودش میره خونه اش یه نفس راحت میکشه .ما که خونه خالی بود کار خاصی نکردیم و پروژه خاصی رو دنبال نکردیم.سریالای در حال پخشو دیدیم یه برنامه دیدم پارک شین هه بود توش رفته بودن جنگل ریلکس کنن خییلی باحال بود .من دوشنبه رفتم انقلاب سر اینا الکی سر بزنم به مدیر اون جنده خانوم ازش بد گفتم بعدش رفتم پیش خودش تو یه شرکت دیگه یه کوچه دیگه نمیدونم اجاره اس یا چی .از پولای ما الهی که از گلوش پایین نره .میگیرن میرن ساختمونای تازه ساز تر تمیز تازه استخدامیم داره من دم در بودم یکی از همون شرکت میگف برای استخدامی اومدی گفتم نه .

اینا همشون دزدن .یه مشت دزد .بهترین کار این بود خودم یه گهی می خوردم که هیچچ گوهی ازم بر نیومد حتی همین دزدی اشکار هم مثل اینا .یا معتمدی .الانم بازم دارم حرص می خورم .انقد حرث میخورم چشام سیاه شده دوره هاش .یه ذره ممه داشتم اونم اب شده .وقتی حرص میخورم سر درد و گردن درد میگیرم .نمیدونم چه گوهی بخورم اگه منوچ بگه بیا ارائه بده .گلاره هم خبر ندارم کدوم گوریه و چیکار میکنه نگفت بهم عن خانوم .در کل خیلی ناراحتم از همه چی .چند روزه صبح زود بیدار میشم ساعت هفت هشت .مثلا سریال ببینم ولی هیچی نمیشه دید زیاد زیاد .ناهار و صبحونه وقت گیره فقط تا 4 میشه دید چون بابا مییاد 5 .بعدشم الکی امروز پروژه مو باز کردم الکی درباره به برنامه با زینب حرف زدم که بابا فک نکنه از صبح کاری نمی کردم و الکیه همه چی .حتی جلو زهراام داشتم رفرنس می نوشتم .

همه چیز بد و سخته از روزی می ترسیم منو زینب که زهرا بیکار شه .از روزی که صبح تا شب تو خونه باشه .تعطیلیای عید .از همه چیز می ترسیم .کاش زهرا می مرد اون موقع همه مشکلات منو زنیب تو خونه حل میشد کاش زهرا کر و لال و کور شه کا ش خودکشی کنه .یه چیزیش بشه خلاصه .از ش متنفرم همین .

خیلی ناراحتم .

همینجوری هه ناراحتم .همیشه .

اون خنده ی هیولاوار به شیرینی گریه بود

داشتم در مورد احساس مسعولیت زیادی چا ووکینگ نسبت به تصادفش و غیرعمدی در مرگ کسی دست داشتنش و در نهایت منجر به این غمی که روی زندگیش و احساسات خودش تاثیر گذاشته ، فک میکردم ،اینکه چرا انقد به این موضوع چسبیده و ول نمیکنه ،به صورت خیلی اتفاقی و خیلی جالب وقتی داشتم کتاب می خوندم به یه متنی رسیدم که دقیقا این موضوع رو “قاتلین تصادفی “ از دیدگاه روانشناسی و فلسفی بررسی کرده .خیلی جالب بود ،خییلیا ،بعد به این فک کردم که چقد نویسنده هاشون ریزبین هستن و وقتی دارن نقش رو می نویسن چقد به این بعد روانشناسانه قضیه نگاه عمیقی دارن .ینی فلبداهه و بزن درو و همینجور رو هوا شخصیت رو ننوشتن ،و این باعث شد به این نتیجه برسم که این سریال ،”البته که قبلش هم فهمیده بودم “ چقد حساب شده و دقیقه و چقد خوب که ان توش بازی کرده حتی با تعداد سکانسای کم ،کم ولی تاثیرگذار و عمیق ،جوری که همش دوس دارین بدونین رابطه اش با پلیسه چیه که هی خودشو ازش قایم میکنه یا چه شخصیتی داره ،چی رو داره پنهان میکنه .🌔این سریال فوق العاده اس . وقتی به این فک میکنم که ان نازنین و سوسولم سال بعد قرار بره سربازی قلبم به درد مییاد 😭😭😭😭😭

«تصادفی باعث مرگ کسی شدن همزمان هم خالی از معناست و هم فوق العاده مهم و پر عواقب ،مفهوم فلسفی “شانس اخلاقی “ که برنارد ویلیامز در ۱۹۷۶ ان را معرفی کرده است ،توصیفگر وضعیت هایی است که در ان ادمها را در وقایعی که به تمامی در حیطه کنترل شان نبوده از نظر اخلاقی مسعول میداند ./ویلیامز رنج انسانی را که باعث حادثه ای شده “افسوس عامل” می داند ،نوعی از پشیمانی اول شخص که با احساس تماشگران صرف فرق دارد و ممکن است ان ادم را به تلاش برای تلافی و جبران وادارد .»

همشهری داستان مهر ۹۷

چهارشنبه

هنسفریم تو پالتو سبزه اس /دستکشام تو‌ پالتو زرشکیه /هفت و‌ نیم هم تو پالتو ابیه بود که پوشیدمش الان /رفتیم تجریش به خاطر بستنی وافلیا ،می ارزید ،منتها خیلی شیرین بود .بعدش چایی خوردم ولی یجوریم هنوز /سرمم یطوری انگار قرار درد بگیره یا چی 🤔🧐😐 دوتا قاب گوشی دیروز اینترنتی خریدم ۱۲۰تومن ،حالا معلوم نی کی بیارنش ،احتمالا هفته بعد .
سرم درد نگرفت ،رفتیم ساعی بعدش رفتیم هات داگ خوردیم .بد نبود .الانم خونه ایم دو سه ساعت بعد امیر میرسه کانادا ،رفته از نزدیک شرایط رو ببینه و از اینجور تحقیق ها .چشم اب نمیخوره اینم بره کانادا 😐 دستام درد میکنن نمیتونم درست تایپ کنم با گوشی .امیرعباس از حسودیش زد توپو بادشو خالی کرد که محسن باهاش بازی نکنه .برم کپشن بنویسم .

دیوانه خونه /

دیروز بالاخره دیوس خان استاد ،جواب ایمیلم رو داد ،پدسگ باز ایراد گرفته ،عاصیم کرده ،اه ،حالا خوبه خودم انجام نمیدم ،مشکل اینجاس خودم انجام بدم به همه این چیزا توجه میکنم ولی وقتی میدم اونجا و بعدش می فرسته می بینم اشکالی نداره و می فرستم استاد ،حالا خوبیش اینه دیوس مثل گلاره ردم نکرده ،تو فکرم بود ردم کرد برم بدم اغازاریان ،میخاستم بهش ایمیلم بدم بعدش منصرف شدم ،گفتم ولش کن ،حوصله ندارم اونم میزنه ۵۰تا ایراد میگیره ،دیوسن همشو ،نفس امیرم از جای گرم بلند میشه ،میگه برو به استادت بگو میخام این نرم افزاره که جدید هست رو اراعه بدم برای تز ،اصلا مگه میشه !؟تو برو بده خب برای خودت ،تو میتونی من نمیتونم برم بشینم با استاد بحث کنم ،استادا نفهمن ،حالیش نی ،از اونجایی که خودش رییسه و هی به اینو اون دستور میده فک میکنه استادم کارمند شه ،تازه فوقش استاده قبولش نکرد یا هرچی ول میکنه دانشگاه رو ،چون خودشه و خودش ،مثل من نیست که ششصد تا اقا بالا سر داشته باشه ،هزارتا دشمن ،دیروز فاطمه دیوس برگشته به من میگه مفت خور سگ پدر ،اخه پول نمیرسه بدن زیاد زیاد به اونو شوهر دیوس تر از خودش ،برای همین ما شدیم مفت خور ،خوبه والا ما چون دانشگاه میریم شدیم مفت خور ،بعد اون که بیست سال بیشتره ازدواج کرده و کل زندگی خودشو و دخترشو ما دادیم مفت خوب نی ،ما مفت خوریم که نشستیم تو خونه بابامون همه از بیرون مییان به ما میگن مفت خور ،ایشالا که همشون زیر تریلی برن ،همه‌شون خانوادگی ،زهرا هم به همچنین ،دانشگاه ما شده خار چشم همشون ،همشون دارن از حسودی میمیرن که چرا من سرکار نمیرم ،چشمتونم در مییارم ،انقد بسوزین تا بمیرین ،خدایا یا منو بکش یا اینارو ،اه اه ،چقد چندشن ،هرچی ادم عوضی دورمو گرفتن ،چطور میتونم عوضی نباشم خودم !؟ دیروز رو بالشتی هامو شستم با کوسن ها رو ،شب می بینم عه نیستن گذاشته بودم جلو بخاری خشک بشن ،می بینم زهرا گذاشته زیر دستش و پشت بالشتش ،میگم اینا خیسن برای چی برداشتی مال منه شسته بودم ،میگه خشکه گفتم خشکه خودم روشون رو می کشم استفاده میکنم چرا بدم به تو ،سر اون. داشت صداشو بلند میکرد ،گفتم الکی صداتو بلند نکن من صدام بلندتره ،سر اون داشت فتنه به پا میکرد گفتم خفه شو بابا ،همه چیو حاضر اماده میخاد تو که میبینی اینا شسته شده ینی کسی شسته دیگه ،از کی تاحالا تو دو تا کوسن استفاده میکنی ،دیوس جنده ی فتنه روزگار ،میخام فقط بزنم لهش کنم ،انقد بزنم بمیره ،انقد دیشب حرص خوردم و همین الان هم که نگو ،فقط در حال حرص خوردنم ،خوبه والا من مفت خورم به تعبیر اینا ،زهرا که داره برای خودش کیسه اشو پر میکنه و رفتار و اخلاقش چندشه و مثل هتل با خونه رفتار میکنه شده کار کن ،ایشالا که زیرماشین بمونن همشون ،ایشالا که خیر نبینن از زندگی هاشون ،ایشالا هیچ از اون پولایی که داری جمع میکنی نخوری زهرا ،عین قارون به گور ببریشون ،هیچ خیر نبینی که انقد منو زینب رو حرص میدی ،هر روز و شب دعا می‌کنم که بمیری ،بمیییییییییییییییییییررررررررررییییییییی .🤬🤬🤬🤬🤬😡😡😡🤬🤬🤬😡😡😡😡😤😤😤😤😤😤😤😤😡😡😡😡🤬😡😡😡😡
امروز تولد باباعه ،ما دیروز میخاستیم کیک بخریم بعدش عصابمون خورد شد گفتیم ولش کن نخریدیم ،رفتیم برای خودمون کیک خریدیم خوردیم تو پارک ،بعد زهرا کیک خریده آورده برای خودشیرینی ،بعد بابا میگه پول کیکشو بده ،😐 برای این میگه که نمیخاد اون منت بذاره سرش ، خلاصه الانم قرار شوهر سست عنصر شیرین بیاد ناهار ،خودش از خودش شوهرش دعوت کرده ناهار ،الکی به اون گفته ما دعوت کردیم ،میدونم دیگه دقیقا همینطوریه ،که نگه که شوهرش مثل باباشه ،می یاد دنبالش ،خودش تنهایی نره ،هنوزم نیومده ،امیرم زنگ زده بوده ،بابا گفته بیا کیک بخور باز زهرا فتنه به پا کرده ،خوبه این نون نمیده ،یه کیک خریدی دیگه حالا خودتو جر نده ،نه آشپزی میکنه نه سفره می چینه ،نه چیزی میخره کمک خرجی باشه ،زبونشم ده متره ،هیشکی هم از پسش برنمیاد ،بس که فتنه اس ،باید بکشیمش .فقط اینطوری میشه از دستش راحت شد .والا .دیشبم نه سریال دیدم نه چیزی ،فقط اینستا داشتم با اون دختره حرف میزدم ،بعدشم میخاستم یه ایمیل بنویسم بدم استاد دیوس ،منتها نفرستادم ،خلاصه ساعت دو اینا خابیدم /الان که خوندمش فهمیدم که نمیخاد باهاش بحث کنم ،ولش کن ،بذا هرچقد که میخاد ایراد بگیره ،تا جونش در اد ،سگ پدر /زهرا اومده اینجا معلومه خیلی سوخته /اون سریالرو دیدم تموم کردم ،خوب بود ،خیلی بهتر از باغ مخفی بود ،باغ مخفی چس مثقال نمی ارزید ،هشت قسمتشم زوری دیدم ،اهان از پریروز یه برنامه نصب کرده بودم هرچی فالوعر بی منفعت بود رو پاک کردم از دو هزارتا رسوندمش به ۶۴تا،کلی مکافات داشت ولی بالاخره تونستم ، اخه خیلی رو مخم بود باید حتما انجام میدادم ،من چها تاام لایک ندارم چرا باید الکی ۲هزار تا فالور داشته باشم وقتی منفعت ندارن ،فعلا تا همینجا
Sent from my iPhone