چه بارون بهاری قشنگی

سرده ،از دیشب داره بارون می یاد .ریدم به بهار .یخ زدم ،اه.

Advertisements

فردا

فردا میخام مقاله هارو بخونم ،فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا ردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا ردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا فردا ……………………….

دیروز با زینب رفتیم پیک نیک :))) . توی نون تست ساندویج کالباس درست کردیم گذاشتیم توی یه قاب باحالی که زین از فروشگاه خریده بود بعد زیر انداز و چیپس و نوشیدنی و اینا ،رفتیم پارک .نشستیم خوردیم و به مناظر نگاه کردیم .غیبت کردیم :))) دردهامون رو به اشتراک گذاشتیم و بعد اومدیم .خیلی حال داد .دوباره دوس دارم از این روزا بسازیم .اخ خابم مییاد .داشتم فیلم می دیدم زهرا اومد .زمانبندیش حرف نداره .شت .

فردا مقاله می خونم فردا .فردا .فردا .فردا .فردا .

آه از این خانواده ی رویاهای برباد رفته

می دونین دارم چی تصور می کنم :

عمه مرده و باید همه برن ختمش با قطار می رن ،همه حتی ممد شوهر فاطمه ،و بعد سانحه قطار پیش می یاد و همه می میرن ،الان فقط منو زینب هستیم ،به همه جاش فکر کردم ،بعدش خونه رو از دست فک و فامیلا می فروشیم و با پولش یه جای دنج رو رهن می کنیم ،نیازی نیست دنبال کار بگردم ،چون اونقدری داریم که باهاش روزگار سپری کنیم ،بعد بعد یه سال اینا ،میگم زینب بیا بریم ژاپن رو بگردیم ،برای چی نشستیم توی خونه ،و بعد می ریم دنبال پاسپورتامون ،این فکر رو صبح داشتم می کردم ،بهم آرامش می داد ،وقتی صبح رفته بودم بانک تا دو قرون دو زار هامون رو سر و سامون بدم ،بسطش دادم ،از هر نظر ،مشکلات رو رفع کردم حتی به فکر زمینای بی مصرف دهات هم بودم و اونارو هم فروختم ،زیر قیمت مهم نبود ،بعدش پولای امیر ‌تجارتش رو ،البته زیاد این موضوع رو بسط ندادم ،الان که اومدم دراز بکشم یه لحظه حس کردم واقعا این فکرها واقعیه ،و الان فقط منو زینب هستیم ،داشتم به زینب میگفتم داستان بعدیش طولانی بود برای همین حسش نبود اومدم بخابم ،و همین یک لحظه بود .

سیزده به در تو راهرو سیخا توی دستم بود و بابام رو به روم داشت در حین در اوردن وسایلا از اون چرخ مسخره و ابرو برش که افغانی ها هم از همچین چیزی استفاده نمی کنن ،فش می داد ،کلا از صبح تا شب تو دهنش فشه،به هرکی ،فشای رکیک ها ،بعد اصلا فک نمیکنه که من دارم اینو به کی می گم ،دختره ،پسره ،اصلا اینی که دارم می گم چه معنی بدی داره ،هرکی ،بعد توقع دارن زندگیشون گل و بلبل باشه ‌و پولشون برکت دار ،از صبح که پامیشی جای شکر و اصلا شکر نه چرا فش میدی ،به همه چی ،در سخت باز میشه فش می ده ،پرده کنار نمیره فش می ده ،راه می ره فش ،بعد فک کن همچین آدمی نمازم میخونه توقع داره بهشتی هم باشه 😂😂😂😂😂😂😂،خلاصه روبه روم داشت فشای رکیک می داد ،داشتم فک میکردم الان این نه تا سیخو بکنم تو شکمش ،بعد فک کردم زورم نمی رسه قشنگ فرو کنم ،مثلا اگر بچسبه تخت دیوار ،بهتر فرو می ره ،

می گن اگر خیلی به یه چیزی فک کنی اون کارو انجام می دی ،من سالهاس بهش فک می‌کنم اینکه بمیرن ،هرجور نمی دونم بمیرن،همین .اون موقع چقدر زندگیمون خوب می شه ،مطمئنم ،به شرطی که همشون با هم بمیرن،همشون .

می خاستم‌تیکه ای از داستانی که الان خونده بودم رو بذارم ،دیگه نوشتنم اومد ،مقاله هارو چاپ کردم اگر طبق برنامه پیش بری که امیدوارم پیش برم ،تا آخر فروردین خلاصه نویسی ها تموم شده و نوشتن مقاله اصلی رو شروع می کنیم .دیگه وقتی نمونده ،باید هر جور شده انجامش بدی ،یه فکر دیگه هم دارم حالا بعدا درباره اش حرف می زنم .

asiyeh, if you’re anything like me, you might be asking yourself, “why should I upgrade to a paid plan when WordPress.com offers so much for free?”

ووردپرس میگه آسیه چر ا انقدر نفهمی بیا 20.30 تومن بده ،از این پلن رایگان ما استفاده کن .منظور از فیری مگه مفتی نی ؟ینی 3 پوند مفته ؟ این چی میگه .فک کنم نمی دونهه که آسیه داره کجا زندگی میکنه .

میخام مقاله هارو پیرینت کنم از روشون بخونم .حال ندارم تو مونیتور بخونم .تا مییام می شینم میرم فولدر مخصوص و میزنم فیلم یا سریال می بینم .اتوماتیک وار ..

دماغم بند نیومده .سیزده به در هون جور که انتظارشو می رفت گه بود .امروز با زین کلی کار کردیم خونه رو جابه جا کردیم .کلی زحمت کشیدیم .کیه که قدر بدونه .

ریدم به این زندگی ..

اگر می تونستم پلن وورد پرس رو می خریدم .

زمان های غیر قابل برگشت /همه چیز رو فراموش کن /

کانیچوا …ینی های به ژاپنی

ریترن رو پریشب و دیروز دیدم تموم کردم .فوق العاده بود .یکی از بهترین سریالایی که تو این مدت دیدم .بعد از بدگایز سریالی ندیده بودم که تا اخر معماهاش حل نشه و اخرین قسمت همه چی رو شه .عاشقش شدم .واقعا عالی بود .

وکیله چو جاهه اخرش خودکشی می کنه همونجور که اون سه تا عوضی رو کشته بوده خودشم همون طوری می کشه .دیگه هدف و انگیزه ای برای زندگی نداشته و در ضمن گفته بود که تقاص کارایی که کرده رو پس می ده .تو دادگاه دادستانه همه چیزایی که داشت می گفت حقیقت داشت ولی چون مدرکی نبود که ثابت کنه چو جا هه این کارا رو  کرده برای همین بی گناه اعلام شد .بعدشم پا شد رفت تو همون روستایی که قبلا زندگی می کرد و دخترشو کشته بودن اونجا ویدویی زنده گذاشت و همه چیز رو گفت .گفت که اون چهارتا پسری که به سن قانونی نرسیده بودن و هنوز بچه محسوب می شدن درست تنبیه نشدن اونا از کارشون پشیمون نشدن و همچنان به کاراشون ادامه دادن تا جایی که به هیولا تبدیل شدن .گفت من درس قانون خوندم ولی نتونستم به بدبختایی مثل خودم کمک کنم چون قانون به کسایی که مورد ازار قرار گرفتن کمک نمیکنه قانون ما فقط برای افراد پولدار و قدرتمنده ،گفت من چون زیر و بم قانون رو می دونستم حالا تونستم از زیر جرمی که مرتکب شدم و تنبیه بعدیش در برم .ولی کسی که یه فرد عامیه اینارونمیدونه و قانون فقط برای اونا اجرا می شه برای بدبخت بیچاره هایی که نمی دونن چطور می شه از زیر قانون در رفت .

» اونها کارهای شیطانی بیشتری مرتکب شدند تا کارهای قبلیشون رو بپوشونن ،اگر زمانی که کودکی بیش نبودند مجازات می شدند ،آیا امروز به چنین هیولاهای وحشتناکی تبدیل می شدند ؟شاید اون کسی که اونها رو تبدیل به هیولا کرد ،نقص در سیستم قانونی ما بود ،نقاط کور قانون ما در مورد اطفال،باعث این اتفاق ها شده ،کودکی توسط قانون محافظت می شه ،توبه می کنه و تبدیل به یک انسان بالغ می شه و سخت تلاش می کنه تا از گذشته اش فرار کنه ،قانون باید مراقب باشه تا با همه برابر رفتار کنه نه اینکه تنها از ثروتمندان محافظت کنه و قدرتمندانی که قانون را دستکاری می کنند ،اگر قرار باشه اون از مجرمین محافظت بکنه ،قربانی و خانواده قربانی چطور به ارامش برسند ؟و باقی سالهای عمرشون رو در رنج و درد زندگی خواهد کرد ،اگر قرار باشه یک سیستم معیوب سبب رنج بیشتر افراد اسیب دیده بشه ،برای چه کسانی قانون قرار هست که اجرا بشه ؟»

خلاصه اینکه خیلی غم انگیز و قشنگ بود .می ارزید دیدنش .

دیشب یه فیلم دیدم «من می تونم انگلیسی صحبت کنم » درباره ی یه پیرزن تنهایی بود که هر قانون شکنی کوچیکی تو محله اش می دید رو سریع می رفت به شهرداری گذارش می داد ،این پیرزنه یه برادر داره که از بچگی سرپرستیشو دادن به یه خانواده امریکایی و از دو سالگی دیگه ندیدتش بعد وقتی میخاد بهش زنگ بزنه حرف بزنه برادره هیچی کره ای بلد نی خلاصه اینو می کنه بهونه و می ره انگلیسی یاد بگیره ولی تو کلاس چون کنده و هی سوال می پرسه قبول نمی کنن که یه پیرزن تو کلاس باشه همونجا می بینه که اون کارمند شهرداری که شکایتاشو هر روز بهش می بره انجام بده ،اونجاس و داره مثل بلبل انگلیسی حرف می زنه ،بعدش سیریش میشه که پسره بهش انگلیسی یاد بده .خلاصه اموزش شروع می شه و وسطش می فهمیم که پیرزنه از این زنایی بوده که مورد اسیب و ازار ارتش ژاپن قرار گرفته ،و در واقع به این دلیل بوده که داشته انگلیسی یاد می گرفته .خلاصه پیرزنه می ره تو این کنگره هایی که تشکیل می شه برای دفاع از حقوق این زنای اسیب دیده و حرف می زنه و هیچی دیگه ژاپن همچنان عذرخواهی نکرده .در کل قشنگ بود .

من خودم می خاستم دیشب گریه کنم گریه ام نمی اومد درست حسابی بعد که فیلمو دیدم خوب گریه کردم .فیلم باران سیاه رو به هر بدبختی ایی بود دانلود کردم ولی دیدم سیاه سفیده و زیرنویسش سینک نی خوشم نیومد پاک کردم .

ایش چقدر صدای زهرا می یاد نکبت .

از اول عید نه مقاله ترجمه کردم نه اونایی که ترجمه شدن رو خوندم .حسش نی.گذاشتم بعد عید هول هولکی انجام بدم برینم بهش بدم بره .پووف .حتی سریال جدید هم شروع نکردم هنوز .ریترن رو هم هی استوپ می کردم که کسی نیاد بالا ببینه دم به ساعت یه سر خر می اومد اه .

شبم نکبت خابم می گیره چشای عوضیم می سوزه نمی تونم  باز نگه دارمش مجبوری می خابم ولی صبح بازم همونجورین معلوم نی چه مرگشه .اه .

قسمت دو و چهار اون سریالرو بالاخره پیدا کردم دانلود کردم .هنوز ندیدم .فعلا میخام فیلمایی که دانلود کرده بودم رو ببینم تموم شه بعد برسم به سریالا .

حوصله ندارم .کارم که جور نشد .الکی امیدوار بودم دیدی گفتم .اهمیتی نداره .داشتم سخت می گرفتم .داشتم همه چیز رو مثل این خانواده عنم به خودم سخت میگرفتم .نباید سخت میگرفتم باید ول کنم .همه چیز رو رها کردم .اهمیتی نداره .بالاخره یه گوزی می شه دیگه .

قبل از عید سیصد هزار تومن داشتم نمی دونم چی شد الان فقط سی و پنج هزار تومن دارم .

امروز نشستم کمدمو مرتب کردم لباسام همش اینور اونور ولو بود .کلیپسام .موهام بلند نمیشن .ریدم به قبر مرده ی ارایشگره .

میخام باتری لپ تاپ تموم شه بعد شارژ کنمش .ساعت دوازده و نیمه .دماغم می خاره .دست راستمم می خاره .

امروز قرار بریم خونه امیر از اونجا بریم پل طبیعت چشم اب نمی خوره بریم و خوش بگذره .هیچ جا بهم خوش نمی گذره .هیچ جا نمی تونم یه نفس راحت بکشم .خیالم راحت نی .وقتی میرم گردش حواسم هست که این الان تموم می شه دوباره باید برگردیم به خونه .دوباره گیرا شروع می شه .دوباره دوباره …نمیتونم از طبیعت لذت ببرم .وقتی می ریم بیرون در مورد درد و غمامون صحبت می کنیم .تمومی نداره وقتی تو راه برگشتیم بالاخره تموم می شه .درد هامون رو به اشتراک می ذاریم وقتی فهمیدیم به هیچ کدوممون هیچ وقت خوش نمی گذره بعدش راحت می شیم و بر می گردیم .امیر بدبختم از درد مامان و غرغراش نرفته مسافرت امسال .الکی بچه ی کوچیک رو بهونه کرده .شایدم گذاشته عید تموم شه بعد بره که کسی نتونه باهاش بره .اهان بچها مدرسه دارن راستی یادم نبود .بعد از عیدم نمی تونه بره .

دیروز رفتیم خونه شیرین .همون خونه ای خالی بسته گفته خریدیم .حالا هر چی مهم اینکه تو اون خونه حالا مال هر کسی هم که باشه نشسته و داره کیف میکنه .البته شاید .خیلی قشنگ بود اون خونه ای که تو رویامه .از دو طرف نورگیر ،دو تا اتاق خواب اون پشت .فوق العاده بود .امیدوارم حداقل اون بینمون خوشبخت شده باشه .چرا انقدر کنکاش میکنیم که کی خونه رو خریده از کجا اورده بابا به ما چه من از همون اول می دونستم پدر شوهره خریده داده اینا بشینن حالا به هر دلیلی دیگه چرا انقدر درمورد درستی ایش فرضیه می دیم .همش هی در موردش حرف می زنن .چش بابا که در اومده معلوم بود .اخر بالاخره اونم به حرف اومد که چجوری پول اورده اونجارو خریده .هیچ وقت نظر نمی داد اخه .فقط زهرا و زینب بودن که دم به دیقه فرضیه های مختلف می دادن .

«گنچانا گنچانا بهم بگو که همه چیز درست می شه .»

چرا هیچکس بهم نمیگه همه چیز درست می شه چرا بهم نمی گن نگران نباشم چرا نمیگن که می دونن چقدر درد می کشم .

 

چطور می تونم این اهنگ رو بشنوم و گریه نکنم .گابلین چقدر سریال قشنگی بود .یادش بخیر .

تنها زمانی که در حال سریال دیدن و به یاد سریال دیدن هام می افتم برام لحظات لذت بخشین .

قشنگترین لحظه زندگی ات کی بوده ؟هیچ وقت .

.

هاسگاوا دوس دختر نداره در حال حاضر /

ببین منو به چه کارایی وا می داری ، رفتم نشستم آنلاین دو قسمت سریال سال ۲۰۱۱ هاسگاوا رو دیدم تا اومدم برم قسمت سه که بد سین داشت ،هرکاری کردم لود نشد که نشد ،اصلا ولش کردم ،ینی بخام بشینم ببینم باید بشینم کل سریالای یارو رو ببینم ،این سریالش درباره خیانت و این چیزاس و خودش تو این سریال خیلی درخشیده و معروف شده یهو ،نمیدونم داشتم چی سرچ می کردم این اومد ،ایش ،امان از دست اینترنت ،دیشب یه سریال دانلود کردم از همین هاسگاوا ،دو قسمتش رو دانلود نکرده بودم دو و چهار رو ،امروز اومدم برم دانلود کنمش ،دیدم سایته پولی شده ،پولی بوده ،چجوریاس خلاصه ،خیلی عجیبه ،در عرض یه شب وی ای پی شد ؟حالا خوبه زیرنویس فارسی نداره،هیچی دیگه الان فعلا حوصلم سر رفت ،از صبح تو فاز هاسگاوا ام ،هی سرچ هاسگاوا ،هی فیلم هاسگاوا ،دیدم اصلا دو ساعت نشستم الکی دنبال یه بد سین از این یارو ،آلاه دان ایستمیش یه بد سین ،ازش ندیدم ای بابا ،دو تا کیس دیدم یکیش که اصلا حس نداشت اون یکیشم اصلا فقط دو تا لب انگار بهم خورد تموم شد رفت ،آدم آنقدر خشک ،البته توقعیم نمیشه داشت ژاپنیا کلا حس ندارن ،مثلا من تا حالا یه فیلم ژاپنی عشقی ،عشقا،مثل کره ای ها حس داشته باشه آدم جیگرش بسوزه ،ندیدم .صحنه تا دلت بخاد هست تو فیلماشون ولی همش لاسته،لاو نیست ،مثلا همین کیس تو قسمت دو این سریاله اصلا از رو عشق نبود ،کلا حسشون عشق نی ،مثل اون فیلم گونگ یو وای اون اصلا پر از حس بود با اینکه رابطه اشون رو شهوت و اینا بود ولی حس داشتن ،دقیقا مثل اون فیلم گونگ یو ،فقط دوست دارن با هم بخابن ،بهم همچین کششی دارن ،فقط ،ولی همونم اصلا حس نداشت ،فک کنم صحنه اشم خشک باشه ،از دور سکشیه بچم 😂😐. بعد همون سال شایعه شده اینا با هم قرار می ذارن ،دیشب گفتم دوس دختر داره ،خبر مال سال ۲۰۱۱ بود ،اهان میگم اصلا چرا رفتم تو فاز سریال ،خبرو خوندم بعد دیدم نوشته بد سین داشته ،رفتم تو کارش ،یه فیلم دیگه ازش دیدم ،این چهارمین فیلم که ازش می بینم ،زیاد جالب نبود ،همشم اخراش می میره ،این چه نقش اولیه ،ژاپنیا شعور ندارنا ،تو این فیلم مرد ،تو اون یکی فیلم هم مرد ،تو این سریال هم آخرش می میره ،البته حقشه خیانت کار ،زنش خودشو جر داد که باهاش بخابه بهش میگه «لتس دو ایت ،میگه وات »نکبت رید به حس زنه ،بعد اون موقع صبح تو ذهنش داره فانتزی می سازه با اون یکی زنه جای ننه اشه خوبه ،اه این مردا چرا زنای بزرگ رو دوس دارن ،کسخلا ،

روایت های داستانی ،همشهری داستان رو خوندم ،یه پاراگراف مقاله ترجمه کردم اونم دیروز، امروز فقط یه خط خوندم ،بعدش فیلم دیدم ،حوصله ندارم بخونمشون ،تو این روزا نمیشه هیچکاری انجام داد ،باید فقط خابید ،که اونم اینجا از پادگان بدتره ،ریدم به زندگی .

اهان ،گفتم توکیو غول و حمله به تیتان رو دیدم ،تیتان که فقط هاسگاواش خوب بود ،توکیو غول هم دیدم خیلی چندشه،ندیدم .

روز اول سال شکست عشقی خوردم ،ریدم به روزهای بعدی سال .هاسگاوا من هنوزم عاشقتم .😭😭😭😭😭❤️❤️❤️❤️

کمرم شکست ،شکست عشقی خوردم ، میخام گریه کنم گریه ام نمییاد لعنتی ،فقط یه حس سنگینی تو سینه ام دارم ،خیلی ناراحتم .هاسگاوا دوس دختر داره 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭حتی نمی تونم برم خبر راجب به دوس دخترشو بخونم .😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 حالا چطوری می تونم لبخند شیرینش رو ببینم و شاد شم ؟فقط لبخندش و قیافه اش و طرز حرف زدنش برام شادی بخش بود ،هاسگاوا 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 البته خب طبیعیه طرف 41سالشه بایدم یکیو زیر سر داشته باشه ،ولی اخه الان ساعت دو و چهل و شش دیقه که در واقع یک و چهل و ششه،من شکست عشقی خوردم ،من تازه ازشبا بدبختی یه مصاحبه جیگر دانلود کرده بودم بذارم اینستام ،هاسگاوا😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

هاپ هاپ .

« بهار روش ندارد ،منش دارد .نگاه نمی کند چه کار کند برای دنیا بهتر است .می داند باید کاری کند و این عمل گرایی بی فکر بهار است که جهان را تغییر می دهد .گاهی برنامه ریزی و تصمیم های سخت گرفتن و فهرست کردن کارها هیچ فایده ای ندارد ،گاهی هیچ چیز فایده ای ندارد جز بلند شدن و کاری کردن ،کاری که حتی نتیجه اش روشن نیست .منش بهار همین است ،تصمیم می گیرد همه چیز را سبز کند ،به همه چیز زندگی بدهد ،یاد همه بیندازد که فصلی هست که می شود از تغییر و تبدیل لذت برد …به نتیجه های قبل فکر نمی کند ،حساب و کتاب نمی کند کدام روسیتن به صرفه تر است ،همه چیز را به همان منش گشاده دستانه دوباره می رویاند ،دوباره بر می خیزاند .بهار که می شود اما ما حساب می کنیم ،پارسال را چرتکه می اندازیم ،سال‌های قبل ترش را حتی .خیال می کنیم این تنها روش زندگی است ، تنها راهی که ما را می رساند به جایی که باید .جرعت نمی کنیم یک کارهایی را دوباره تکرار کنیم ،یک کارهایی را برای همیشه از ارزوهایمان کنار می گذاریم .
قایق سواری در رود خروشان را دوست دارم ولی پول ندارم .
دوست دارم زبان کره ای یاد بگیرم ولی پول ندارم .
دوست دارم زبان ژاپنی یاد بگیرم فقط برای دل خودم نه برای اینکه فردا از اون زبان به پول یا کار برسم .ولی پول ندارم .
دوست داشتم یک ساز یاد بگیرم ولی پول نداشتم .
دوست نداشتم فوق لیسانس بخونم .
دوست داشتم سر یک کار درست حسابی باشم و یه حقوق بخور نمیر بگیرم و پس انداز کنم و چیزهایی که دوست داشتم رو بخرم .ولی کار ندارم .
پول ندارم چون مهارت ندارم .مهارت ندارم چون پول  برای کسب مهارت ندارم .
حتی کون تغییر هم ندارم .
اگر پولدار بودم این کارها رو می تونستم انجام بدم ؟آیا اینی که الان هستم بودم ؟
چرا انقدر همه چیز ناراحت کننده اس و نا امید کننده و وحشتناک اسفناک .
چرا اقدر از خودم توقع دارم ؟چرا خودم رو عذاب می دم .چرا عذابم می دن .
حتی کون خودکشی هم ندارم .
چرا همش می خام تغییر کنم چرا می خام تغییر کنیم .چرا انقدر برای هم بد می خایم وچرا هم رو حرص می دیم .چرا نمی تونیم با هم مسالمت امیز و با محبت رفتار کنیم ؟!
نصف سال داشتم ارزوی مردن می کردم .ارزوی اینکه یه جا کار پیدا کنم .ارزوی اینکه این واحد پاس شه .ارزوی اینکه پولدار شم .ارزوی اینکه دندون دردم خوب شه و هیچ وقت دندونام خراب نشه .ارزوی اینکه این استخدامی رو قبول شم ولی نشدم .
ارزوی اینکه یه خاستگار خوب برام بیاد .به جهنم برای من نه برای این زینب بدبخت .ارزوی ازدواج .ارزوی خوشخبتی .همش پوچ و تو خالیه .انگار یه شیطان تو من خابیده که نمی ذاره هیچ کدوم از این ارزوها خلوصی که باید داشته باشه رو داشته باشه .نمی داره به بالا برسه .به اسمون .تو یه خلا هستیم .هیچی تغییر نمی کنه .ما تغییر نمی کنیم هر روز بد اخلاقتر .هر روز ارزوهای بد برای هم .خبر مرگ اینو اون رو خاستن .هیچ حرکتی برای تغییر نمی کنیم .تا می یایم در جهت تغییر یه پیشنهادی بدیم در نطفه خفه می شه .سیل مخالفت ها سرازیر می شه .دوست دارم از این جا برم .برم یه جای خیلی دور .اینها هم باشن ولی من نباشم .دوری و دوستی .
عمل گرایی .فکر نکردن به نتیجه های قبلی .برخاستن و کاری کردن .کاری باید انجام شود .
ولی چه کاری ؟
به سال خانواده ما خوش اومدین .هاپ هاپ