I just wanna have tonight

اوه اینجارو نگا چه جدید شده چه خوشگل شده .

همیشه تایپ از روی چیزی برام سخت بوده مجبورم چیزایی که دستی نوشتم رو دوباره تایپ کنم

اوه اوتو سیوینگ داره

،دیورز پرفکت پروپازل ،پروپوزال رو دانلود کردم دیشب در واقع شب گذاشتم گمون کنم تا سه اینا دانلود شده بود چون من خواب بودم .

.خب بیخیال

بریم سر اصل مطلب .

داشتم تست می زدم رسیدم به یه تست که مال سال 87 بود .

بعد دیگه نوشتنم اومد .

سال 87 من تازه دانشجو شده بودم

همکلاسی هام همه چلغوز بودن و محیط دانشگاه مزخرف ،اون موقع نمی دونستم بعدش چی می شه ،فقط خوشال بودم که وارد دانشگاه شدم .از بین 24 نفر همکلاسی های مدرسه فقط من ادامه تحصیل دادم .

دانشگاه .دانشگاه ؟هه تازه وقتی رفتم قیامدشت فهمیدم دانشگاه ینی چی .الان که بهش فکر می کنم می بینم دوران قیامدشت دوران خوبی بود .با اینکه یه سال اولش رو همراه باهاش کار میکردم ولی دوری راه اذیتم نمی کرد در واقع گاهی از این دوری اش لذت هم می بردم .هه قدرشو ندونستم ؟!

نعیمه

نعیمه دیگه قید ارشد رو زده و رفته دوره تخصصی ارایشگری ببینه ،واقعا ینی این همه مدت به ارایشگری علاقه داشته ؟

به نظر من خیلی بیهوده است ،این همه درس بخونی با معدل 18 بری ارایشگر شی .رقت انگیزه .

چقدر از رایشگری بدم می یاد ،اینکه بخام به موهای  اینو اون دست بزنم .چندش اوره .

درکش نمی کنم واقعا چرا همچین تصمیمی گرفته ؟!

آخه آرایشگری ؟

همچین می گه کاری نیست انگار مثل من دوسال دنبال کار بوده .

یه سال رو هدر دادم و حالا یادم افتاده که همون من فقط برای درس خوندن افریده شدم .حدالقل یه کاری برای انجام دادن هست .نه ؟!

باز خدالقل توخونه سرکوفت نمی شنوم .

واقعا نعیمه چرا همچین کاری کرده ؟!

جلل الخخالق شاخ در اووردم

برگشته می گه کار نی برای چی الکی درس بخونم ،می گم نیست خواهرت الان دکتر ،داره تو بیمارستان کار می کنه داره بچه بزرگ می کنه دیگه .

چقدر عجیب

اصلا بهش نمی یومد ،تازه می خواستم بهش بگم حالا که رفتی آرایشگری مامانت اجازه داد ابروهاتو برداری ،گفتم شاید بهش بربخوره ،ولی کنجکاوم بدونم ابروهاشو برداشته یا نه

.

هانگی می خونه «I’ve got the moves for you tonight

Don’t worry closer

by my side»

واقعا نمی تونم هضمش کنم .نعیمه همیشه با شور و هیجان از ارشد حرف می زد اون موقعی که کاردانی بودیم تو اون دانشگاه سگ دونی ،

وقتی در مورد ارشد حرف می زد خودشو تکون می داد ،می گفتم چرا خودتو تکون می دی ؟می گفت استرس دارم از هیجانمهه .

همچین ادمی داره می ره آرایشگر شه .

خجالت اوره .من ترجیح می دم سریعا شوهر کنم جای اینکه معیارام تا این حد تغییر کنه .

تازه به منم می گه برو دنبال علاقه ات

هه

.علاقه های من گرونه .من از موسیقی خوشم می یاد که هیچ وقت نمیتونم برم سمتش .

یه مدت داستان نویسی می کردم که دیگه فک نکنم از پسش بر بیام .

ولی وقتی دبیرستانی بودم به شدت دوست داشتم باستان شناس شم .

یا تاریخ بخونم یا جغرافی ،از این رشته ها خیلی بیشتر از رشته های فنی خوشم می یومد .

یه زمانی عشقم این بود که تو اینترنت در مورد باستان شناسی و موقعیت های شغلی یا جاهایی که این رشته رو داره تحقیق کنم .

احمق بودم که رفتم کامپیوتر .الان از اینکه بگم مهندس کامپیوترم خجالت می کشم .

من نعیمه رو نه فقط بهعنوان یه دوست بلکه به عنوان رقیب می دیدم تو درس خوندن .آره .مثل بچه دبستانی ها .

دلم میخاست امسال باهم کنکور بدیم .

وقتی پارسال ایوانکی قبول شد پیش خودم فکر کردم چقدر خونده که اونجا قبول شده از اینکه نرفت اونجا کلی سرزنشش کردم .

حالا امسال خودم اونجا قبول شدمو نرفتم .خودم ،خودمو سرزنش کردم .اگه سال دیگه هم همین ایوانکی قبول شم چی ؟

نگرانم اگه سال دیگه تهران قبول نشم ؟!چی کارکنم ؟!اینکه بازم بخام دنبال کار بگردم برام مثل جهنمه از کارفرماهای عوضی متنفرم .از ادمای بیشعوری که نمی دونن باید موقع مصاحبه چی بپرسن و چرت و پرت سوال می کنن ،رو ادم ایراد می زارن یا چیزی که بلد نیستو به رخش می کشن .انقدر بیشعور دیدم که دیگه تحملشو ندارم .شانس اووردم ادم کم رو و احمقی نیستم که جلو اینجور ادما مثل ماست وایسمو هیچی نگم ،حدالقلش اینقدر که جوابشونو دادم اسوده خاطرم می کنه .

یه سری ادمای بیشعور نشستن رو صندلی ریاست فکر میکنن کسی که اومده  برای اگهی ای که دادن برده اشون هستن و هرچی از دهنشون در می یاد بی اینکه فکر کنن می گن ،

اگه یکی مثل من نباشه جوابشونو بده ،فک می کنن خداان .

خلاصه اینجوری .

خدا اخر عاقبت مارو بخیر کنه .

من رفتم .بابای .

Advertisements