زندگی سگی ،قلب سگی .اخلاق سگی.

انتخاب رشته کردم ،با امید فراوان ،با نام خدا و از این جفنگیات .صدتا انتخاب .هه .اولین بار بود که داشتم صدتا انتخاب رو پر میکردم .

نمی دونم دارم خودمومسخره می کنم ؟!این کار مسخره اس ؟!رتبه و ارشد و این چیزا مسخره اس .رسیدم به جایی که اصلا برام مهم نیست که چی پیش می یاد حتی گاهی فکر می کنم اصلا مهم نیست که ارشد بخونم

چه اهمیتی داره ،این زندگی سگی تر از اونیه که فکرش رو می کنی .گاهی دیوونگی انقدر به سرم می زنه که نمی دونم باید چی کار کنم فقط مثه سگ پاچه می گیرم و این حقیقت داره .من مثه سگ فقط پاچه می گیرم .

باید برم یه جا بشینم و مشکلم رو با خودم حل کنم ولی هرجا می رم یه مزاحم اونجاست ،به بهانه ی کتاب خوندن می یام تو اتاق ،اتاق طبقه ی بالاست و اینجا هم کاروانسرا ،می شینم بی هدف که فکر کنم و ذل می زنم به یه جا بی اینکه لای کتابو بازکنم .می شینم تا دیوونگی از سرم بپره واروم شم ،یکی تقی درو باز می کنهه می یاد گه می زنه تو حالم .

روز از نو روزی از نو .

اخرش چی می شه ؟چی می شد حالا همین حالا می مردم بی هیچ صدایی بی هیچ دردسری ،کاش می مردم .

یه سری هم باید بیام در مورد دین و دینداری و روز قیامت و این حرفا حرف بزنم .

کاش می شد از ازل مثه این ژاپنی ها و چینی و الخ بی دین بودم می بینین وقتی یکیشون می میره می گن رفت بهشت فلان اصلا به فکر این چیزا نیستن فقط عشق دنیا رو می کنن ،یاد تونی تاکیتانی افتادم موقعی که قرار بود پدرش رو نمی دونم کجا به چه علت بکشنش داشت فکر می کرد ،پدرش ،با خودش می گفت کارهایی که دلم میخاست رو کردم با یه عالمه زن هم بودم و خلاصه کاری نبوده که بگم کاش نمیرم ،اگه بمیرم هم اتفاق نمی افته و مردن رو خیلی راحت پذیرفت کاش مثل اونا تنهای تنها بودم و روابطم به اندازه ی یه ژاپنی تنهای منزوی بود .

چیزی که میخاستم در مورد دین و دینداری بگم گمانم در همون پاراگراف گفتم .

«یادداشتهای یک پزشک جوان » میخاییل بولگاکوف می خونم ،غم انگیزه .و متناقض .

توءنتی رو دانلود میکنم و به کونم هم نیست که پول ندارم اینترنت بخرم .دفعه ی قبل هم اسکارلت اینونس ،همین بود دیگه ؟!اونو دانلود کردم اونم خوب بود و جانگ وو سانگ بسی پست فطرت .

لابد قرار پریود بشم که باز همه چیز سینوسی تغیرر کرده .درهر حال قبل و بعدشم گفتم که از این زندگی سگی بیزارم .

Advertisements

یه سری زن و شوهر ها واقع چفت همن ،میدونی ؟/چفت نه مکمل .خیلی خوبن یعنی

-دقت کردی چقدر حامد و زنش بهم می یان ؟

+اوهوم خیلی

غربت و تنهایی و فیلان

کاش می شد منم تو غربت زندگی می کردم, عین خر کار می کردم و موقع بیکاری تو خیابان های غربت راه می رفتم, روز و شب, سرد و گرم, اسمون رو نگاه می کردم و راه می رفتم و به این فکر می کردم کاش منم یه خانواده داشتم,
برف می اومد سرماش رو حس می کردم, دهنم رو باز می کردم تا برف بره تو دهنم, سرماش رو روی صورتتم حس می کردم, اشک می ریختم و از بی خانواده و تنها بودنم شکوه و شکایت سر می دادم,

کاش تو غربت زندگی می کردم, و تنها دغدغه ام تنها بودنم بود. کاش.